|
سفید یا سیاه هر چه هست اتفاق نیست . سکوت معنی مرگ است و زندگی هر چند پویا از سر اجبار" به تو عاشقم هر چند تو والاتر از خیال: خیال خال تو با خود به خاک.. به خاک هم راهم نمی دهند . سکوت می کنم این روز مرگی را... + نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384 4:39 توسط نيلوفر هاتف رستمي
من آخرین ضربه ام را به تن کسی می زنم که بیش از همه ستوده بودم . * بانوی ماه یا خورشید من ضربه ام را کاری تا سر انگشتانم خون بچکد . حرام زاده ی فقر و فلاکت و فساد مایه ی جاندارم و جان دارو که هر روسپی از آن به امانتم می گیرد . شب پر از هرزگی انگشتانی است که بامداد را طلیه ی صدایش می کند گم از شاه راه های همین امروز فردا گذشت و عامه ترین تعبیر کهنه نباید شد خونی که ازایش خون است از بارگاه مصلوب ترین خواب، انعکاس رویش هرزه علفهای خشک در زهدان زنی که آخرین ضربه ام را آبستن می شود تا بامدادی دیگر + نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1384 2:12 توسط نيلوفر هاتف رستمي
|
| ||||||