|
آشیانه ایست شانه ات تا من امتداد خط چشم را بگیرم فاصله ی تنم تا تو وانتظار پوشالی این حس دوستت دارم شبیه من است. پایت را بریده ام به سادگی خوردن یک پیک تا نیمکت های پارک پایمان دهد مدرنیته کهنه شده و دیوارهای شهر خاطره ی هر چه باداباد ادامه اش بده خطی که آغوشم رابست بگذار موهایت بوزد صدای ناخن هایم / پوستت زخم دندان هایم رد بوسه است ماهی تمام دیوانه می شوم دیده بودم خواب جریان سیال لب های توست گرفت حوصله ام از شلاق های نگاهت کافی است ببارد ابرو بپیچد بادی باورم کنی خاک مرا گرفته است دیوارها یادگاری پدران اند و پدر برایم خط و نشان می کشد بمیر فاصله ی تنم تا تو بهای بوسه ایست که خاک گیرمان کرد کوتاه بیا شب تمام شده است + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 9:27 توسط نيلوفر هاتف رستمي
شعر تا آزادی سراغ هر چه که می خواهد : از خدا بگير تا ابتدای خلقت افسانه ، آه .. احتما لا حقيقتی فرای مرز زندگی نيز ... وجودش گاهی لازم است . * به دلبستگی تو می گويم ! به چشم هايم به آبی شعرهای آزاد . و در اين حسی است که من آن را .. هنوز نديده ام ؟! * خوب شروع می شود : يکی بود يکی نبود ، مادرم آش نذری می پزد به اميد .. خدا حفظش کند سر تمام امن يجيب ها پدرم آه پدر ! بيچاره پدر بيچاره تمام شعرهای آزادی ... که سر از گورستان در می آورد آه پدر : من هنوز بوی تمام شب های هرزه ی تو را می دهم مادر هنوز توی کافه است * مادر بيا شب بوی تورا می دهد. + نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385 10:0 توسط نيلوفر هاتف رستمي
|
| ||||||