|
زیبایی ام در یک واژه رقم می خوردد روسپیان شهر خواهران من اند وقتی با هر پیک از تو سیراب می شوم به پاشویه ام می آیند غرور ابلهانه ایست سکوت آروغ هایی که شب راجهنمت می کند بوی لاشه و مرگ لاشه و مرگ لاشه و غروب شهر زیر چادر مادرم به خواب می رود و هنوز رد مکیدن های پیاپی مانده است گلویم را زیر تیغت آه کشیده ام با هر پیک از تو شروع می شوم روی بالا آورده هایم جیغ می کشی مرغ همسایه غاز می شود سکوت تو پا برجاست * روی مش کرده های سرش هوار می شوم هو می کشاندم هو هو هو هوش از سرم پریده است چشمانم به دو دو رفته اند . مردی اینجا لب هایم را به بازی گرفته است دامنم زیر لک هایش آه می کشد خواب خواهرانم آشفته است + نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 5:25 توسط نيلوفر هاتف رستمي
|
| ||||||