|
باهوش تر ها می دانند این یک دروغ است! ۱.اولین باری که ابرویم را برداشتم موهایم را زمینه ای پر کلاغی پوشانده بودکه به اصرار مادرجانم های لایت شد و بعد یک رنگ ساژ زیتونی رویش را پوشاند تا دست آخر پرهای کلاغ با رگه هایی از نارنجی بزند توی ذوق برادرم وبگوید...شده ای .این سه نقطه خود سانسوری نیست نخواستم به کسی توهین شود. ۲.بعضی ها هیچ پیشنهادی را رد نمی کند این به معنی این نیست که قدرت نه گفتن را ندارند بلکه جرات تجربه کردن را دارند یا این طوری معنی کنیم"همه"را می خواهند. ۳.کسی هست که هر بار پست جدیدی دارم می آید می خواند و می رود.شاید کمتر از ۱۰دقیقه .به لینک هایم سر نمی زند.نوشته هایم برایش مهم اند و بیشتر از آن خودم شاید وقتی نوشته ام را می خواند لبخندم را مجسم می کند با دندان های ردیفم که مادرم می گوید نیشش تا بنا گوش باز است. ۴.گاهی وقت ها فکر می کنم چرا کمتر شجریان گوش می دهند اما حفظ اند برای اینکه پشت تلفن همراه مسابقه ی اس ام اس راه بیاندازندو محتوایش بشود"هیچکی مثه من تو رو دوست نداره". ۵.یک جمله نوشتم و آف لاین کردم رسید به دست ژاندارک و اسکارلت همان دختری که آیدی هایش این نام ها را دارندمتنش را برای همه فرستاد"بعضی وقت ها بعضی ها حقارتشان را در شاکله ی کلمات نشان می دهند جدی نگیرید" ۶.من رنگ صورتی را دوست دارم سقف اتاقم. پتوهایم. لباس هایم.حتی رژلبم صورتی است مثل رنگ بیمارستان روانی که هر روز با تیرک می شورندش. ۷.نزدیک به دو سال پیش بود که صبا گفت :بگو عرضه ندارم دانشگاه تهران قبول بشم الآن به این نتیجه رسیدم صبا جان اگر عرضه داری بیا زاهدان زندگی کن! ۸.کسی که می آید لینک های مرا نمی خواند قرار است برایم کتاب بخرد گاهی می خواهم هر چقدر از یک تصنیف لذت می برم هدیه اش کنم به او کاش می توانستم . ۹.لابد دکتر دومی که خواست علت استفراغ هایم و تنگی نفسم را تشخیص بدهد حتی از پس یک اکوی معمولی هم برنیامده که الآن بعد از ۲سال که قرص فلب می خورم تشخیص دیگری می دهند.من ۲ساله حامله ام بغض هایی را که تا گیسوم با تو نیامدم بخاطر قلبم!!! ۱۰.راستی کمیل دلم برایت خیلی تنگ شده . ۱۱.هم شعر گفته ام هم داستان نوشته ام حوصله ی آپ شدن ندارم. ۱۲.دوباره تابستان است دوباره تنگی نفس دارم دوباره می ترسم از خون هایی که لای استفراغ هایم بوی عفونت می داد دوباره ... دوباره ... دوباره ... بعضی ها خیلی می ترسند از دختر ۲۳ ساله ای که خودش امید ندارد تا ۳۰سالگی بماند از عفونت خون بگیر برو تا برسی به یک تشخیص اشتباهی از کبد و ریه و قلب تا این بار چه از آب در آید . عجب موشی هستم زبل خودم خبر نداشتم. ۱۳.یاس ـ رز ـ حتی نرگس ـ من هیچ کدام از این گل های تکراری را به تو هدیه نمی دهم من شکوفه های گیلاس را که هر بهار اول فروردین از اتاقم تو می آمد وقتی از شیشه های رنگی اتاق باغ را می دیدم را تقدیمت می کنم چون خوب می دانم گیلاس چه عطزی دارد شکوفه اش .سفید مثل نرگس کوچک من برگ های درخت انجیر را به تو هدیه می دهم وقتی که نارس بود و دهانم را گس می کرد .من بوی گردوی کال هنوز فال نشده را تقدیمت می کننم وقتی هنوز تا شهریور و چیدنش راه مانده است .من بوی نفتالین را با پشم تشک صد سال پیش زری دوزی شده ی مادر بزرگم که دوست دارم را تقدیمت می کننم.من... ۱۴.مطمئن باشم از اینجا به بعدش را تو خواهی بود:می شود کسی تو را نمی شناسد بجز من . همان فرشته ی موهومی که لا به لای تمام تارهای صوتی ام نقش بسته تا بلند فریادت بزند.خفه اش کردم.اسم مستعار گذاشته ام برایت" پسر تیر و مرداد و شهریور" باهوش تر ها می دانند. ۱۵.من عادت ندارم هر روز عاشق بشوم عادت ندارم بوسیدن را عادت ندارم قرمز بپوشم عادت ندارم خاله زنک بشوم برای فکر های دیگران من فقط عادت دارم لب هایم را بجوم مثل فکرهایم که می جوم و عموما نمی فهمند مثل چشمک هایی که بعضی ها اشتباهی می فهمند . ۱۶از اینکه کسی توی پارک اندیشه از من خواستگاری کند حتما خوشحال می شوم چون شب شعر اندیشه اولین شب شعری بود که رفتم و تنها کسی که هنوز عاشقم مانده داوود است که آنجا دیدمش و برایش دو شعر گفتم. دیروز تولد محسن بود .هنوز ندیده امش و دلتنگی زیادی بر من چیره شده که نمی دانم از کجاست . هفته ی پیش به نازی اس ام اس دادم به محسن بگو در اولین فرصت بهم بزنگه هنوز خبری نیست. + نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 1:41 توسط نيلوفر هاتف رستمي
|
| ||||||