|
-او آلکساندرو می توانی حدس بزنی که این قطار ِ ساعت 4 است یا نیم ساعت دیگر -راستش هلن عزیز فرقی نمی کند مهم این است که تو زودتر برسی سن پترز بورگ تا ورثای دوک تیره بخت مدام در ذهنشان تو را سرزنش نکنند. -از وقتی این جمهوری کمونیستی در چین پایه گذاری شد ورثا هم چشم از پکن دوختند و ومدام ایراد می گرفتند باید به سرش بیاید هرچه را سر استالین آوردند -قطار آمد ببین احتمالا تا نیم ساعت دیگر حرکت داریم. -مگر تو را هم خواسته اند -دعوت شده ام خانمی مهاجر از من خواستند تا به کارهای کفن و دفن بپردازم -این خانم خارجی احتمالا همان قهرمان رمان معروف برباد رفته نیست؟ -چرا از دماغ کمی شبیه اند (خنده ی حضار) -راستش هلن عزیز این شاید آخرین شبی است که برای کسی جز خودم سفر می کنم -این خانم عامل اصلی این اجبار شده؟ -تا حدودی؛ فکر کنم که زیبایی این زن در هیچ نولی توصیف نشده حتی از تمام معشوقه های بورخس هوس انگیز ترو از اشعار حافظ دلرباتر حیف این آخرین سفر است -من هیچ وقت نمی توانم قرار ملاقاتت رابا دوک فراموش کنم تو آن وقت ها 16 سالت بود که این زن مهاجر دامنش را بالا زد و گفت الکساندرو ساقم زخم شده و تو دوک را رها کردی و گفتی اوه میس اسکارلت و اوگفت سارا هستم -آن روز من 18 ساله بودم -نه حتما کمتر بود چون من هنوز داشتم گل های یاس باغ را به موهایم نقش بند می کردم -کمی صبر کن تا یک سودا بخرم -لازم نیست هوا آنقدر ها گرم نیست بیشتر به یک لیموترش احتیاج دارم -می توانم حدس بزنم که یاد مهمانی آخر سال عید پاک افتادی هنوز 16 سالت تمام نشده بود که شراب خانگی آوردند و تو نمی دانستی نباید بچه ها وارد سالن رقص شوند -نه الکساندرو من بزرگ تر بودم 18 سالم بود چون می دانستم باید لیمو بخورم و چشمانم را نمالم تا همه بدانند که مادرم سال های زیادی را برایم زحمت کشیده آن موقع خوب می رقصیدم ،با دوک دور اول را دست گرفتیم . -پای سارا زخم شده بود و این یعنی اینکه ... ببین قطار را دارد مسافر می زند -اصطلاحی که استفاده کردی را اصولا ایرنی ها هنگام سوار شدن به یک اتوبوس بکار می برند -هلن عزیز کمی بجنب ما وقت نداریم -یادم می آید که قبلا گفته بودی فرقی نمی کند -بگذار تا یک جک تعریف کنم -نه الآن وقت مناسبی نمی تواندباشد سر تونی الکساندرو -حتما خانم هلن * -فکر می کنم جای بلاشر لک افتاده - نه مال آخرین اصلاحی بود که کردم -چقدر گفتم یک کم بیشتر پول خرج کن - امروز همه به توخیره شدن،هنوز اتلو تو یادشون - و نقش بی نظیر هلن - نه این طورها نیست، شاید خانم مهاجر است که پایش را بالا زده تا تونی عزیز من رومال خودش کنه - هیچ کی حتی دختر های این شهر بزرگ هم نمی تونن،هی کجایند تمام سیمین تنان این قوم من هلن را نمی فروشم،زربیافشانید ما یارمان را در گرو سر به نظاره نشسته ایم - اوه ژولیت ؟ - نه گلم این طرح جدید یک نمایشنامست که سارای من ستاره می شه ومجلس رو ... - من از هلن خوشم نمی یاد سارا ام من - ولی فقط مال منی - دوک تیره بخت چقدر به خانم مهاجر اعتماد کرده بود - بد بیراه رفته بود دنیا برایش شده بود همین واگن که فقط صحراهای وین را می توانست ببیند - نه اشتباه می کنی وین صحرایی نیست - می تونی تو برج باشی و فکر کنی که کنار دریایی؟ -آره با پست مدرن همه چیز ممکنه - پس وین هم می تونه صحرایی باشه تازه من نوشتمُ تو اجرا می کنی - البته الکساندرو شب های زیادی را تو به خواهرم تعلیم پیانو داده ای خوب می دانی وقتی از کوک خارج شود صدایش همه را باخبر می کند جایی از کار می لنگد - سارای من فقط ستاره ها می دونن که چقدر دوستت دارم - خانم شبیه اسکارلت می گفت تقویم امسال را در تمام سن پترزبورگ به نام شوهرش زده اند - می دانی وقتی همسر چندم دوک مرد برای رهایی از غم، یک دور کامل آسیا را گشت - کاش می اومد ایران تا من - لابد دستت رو می کردی تو جیبش یک دسته تراول در می آوردی - حواست نیست اون موقع انگشتر بلریان برام می خرید - فکر کنم این ایستگاه آقای تامسون وکیل بریتانیایی هم به ما ملحق شود - از ادا اطوارهای این نجیب زاده حالم بد می شود او یک فاشیست واقعی است!... عزیزم آلمان ها فاشیست بودند - هلن هلن خواهش می کنم ما فقط راوی این جریانیم همه ی ما به خوبی می دانیم خانم سارا هیچ وقت در نکاح این دوک ِ... - باید تذکر بدهم جناب دوک همیشه انسان شریفی بودحتی وقتی که من سرم را روی زانویش گذاشتم و گریه کردم - این قسمت باید حذف بشه از اول بگو:باید ذکر کنم دوک هیچ وقت انسان شریفی نبود - قضیه به همین جا هم ختم نمی شود ،با یک دلستر میانه ات چطور است سر آنتونی - سارا کار رو جدی بگیر الآن وقت خوبی برای استراحت نیست،2 ساعت دیگه اکران داریم - شما همیشه اصطلاحات را اشتباه بکار می برید یادم هست وقتی دختر خاله ی بزرگ خانم مهاجر تل گراف می زد همیشه از وکیل دوک گله داشت نمی دانست متن هایش را شما تنظیم می کنید - حقش بود او زن کریه و بد زبانی بود با یک پا پس می زد با پای دیگر پیش می کشید - البته با دست پس می زد با پا پیش می کشید - با یک نوشابه موافقی کمی زیر بغلم عرق کرده حتما خوشت نمی آید معشوقه ی یک بو گندو باشی. * خانم ها آقایان این آخرین اکران زندگی دوک بزرگ وار است که شما می بینید همه چیز را همان طوری چیدیم که شما دوست داشتید شهیر ترین ستاره ی تئاتر کشور سارای عزیز در نقش ِ... راستش اول قرار بود هلن باشد دوست نداشت؛ میس سارا را بازی می کند حتی یک ساعت برای این نقش تمرین نکرده و حتم دارم دیالوگ ها را هم نخوانده اما او بی نظیر است شما می توانید ببینید! هلن را هم حذف کردیم چون فکر می کردیم که وجود این زن که قرار است رقیب بزرگی برای خانم مهاجر باشد الزامی نیست از آن مهم تر سارا آن را دوست نداشت موضوع هلن را برایتان می گویم زنی آمریکایی که با سرتونی الکساندرو زیر یک سقف بزرگ می شوند دایه ی مشترک این دو همسر ِاول دوک است که در 7 سالگی ِ هلن می میرد و برایش یک انگشتر برلیان جا می گذارد که سرتونی آن را می دزدد و بعدها به میس سارا می دهد و البته هلن کارش را جبران می کند چون درروز خاک سپاری دوک وقتی خانم مهاجر سوار قطار می شود می رود به کوپه اش و اول انگشتر را از دستش در می آورد و بعد هم با یک کلت کمری پیشانی میس سارا را نشانه می رود صدای قطارهای دوره ی استالین آنقدر زیاد بود که هیچ کس صدای خالی شدن خشاب را نشنید بعد هم که پرت می شود از واگن بیرون و این یعنی که هلن تلافی کرد. -اوه الکساندرو .... - نه این رو نباید بگی -الآن یادم اومد زمان استالین که نظام کمونیستی بود دوک چطور می تونست کارخونه داشته باشه؟ - گاف دادی این مال یه قسمت دیگست ،کارخونه با یک روزنامه فروش شروع می شه - به هر حال دوک هیچ وقت نمی تونست آدم ثرمایه داری باشه - چرا می تونست چون دوک در سن پترزبورگ زندگی می کرد نه در مسکو - خوب این دو چه فرقی می کنن - تو فقط نقشت رو بازی کن هیچ کس به فکرش نمی رسه چه فرقی حتی این دو نظام با هم می کنن ،همه به عشق بین خانم هلن و سرتونی فکر می کنند حتی یادشون نمی مونه این نمایش در اعتراض به سرمایه داری و طبقات زیاد اشراف مآبانه ی ایران حال حاضر کار شده - ولی تو گفتی این کار رو فقط برای من نوشتی - حواست نیست کار بعدی برای تو نوشته می شه -اوه الکساندرو پس میس سارا چی من فکر می کردم عشقی بین شما است - کاش هلن قبل از اینکه به عشق هوس ناک ِیک زن ومرد فکر کنی به این نکته هم فکر می کردی که این خانم مهاجر از من 20سال بزرگ تر است وقتی خانم سیلور ستون مرا به خانه ی دوک آورد هنوز خبری از هیچ کدام از جنگ های جهانی نبود انقلاب مسکو را به یاد می آوری ؟مادرم یک زن انقلابی بود که با آلمان ها هم مراوداتی داشت . - فاشیست بود؟ - نه جاسوس بود - ولی مادر من در خانه ی یک فئودال جان داد وقتی برای اربابش حتی حاضر بود زنی مثل مادرت را در کوره بیاندازد و بعد جلوی ماموران ملی بایستد و بگوید تمام این زمین ها مال من بوده و همه ی برده های بریتانیا را هم من خریداری کرده ام و خانم سارا را نشان بدهدو دوک که حالا انقلابی بود دستش را بگیرد و بگوید شما مهاجرید؟ - آن وقت مادرم شد کسی شبیه ساراچون دوک او را خریده بوداو به خوبی می دانست که میس سارا هیچ وقت یک برده نیست بخاطر همین گفت می خریمش تا به بچه هایمان شیر دهد دایمان شد خانم سیلورستون همسر دوم دوک تیره بخت که چند بار طلاقش داد و دوباره برگشت و گفت اوه سارای عزیز روزی همه چیز به حالت اولش برمی گردد و این موضوع آنقدر آزارش داد که در جنگ سرد ... * خانمها آقایان همین جاست که هلن از صحنه خارج می شود چون قرار است با یک کلت کمری خانم مهاجر را غافلگیر کند ولی ماجرا تغییر می کند واز جنگ سرد به سلاح سرد تغییر شکل می دهد توی آشپزخانه ی خانمی که به دختر خاله ی خانم مهاجر مشهور است تبدیل می شود به یک لیوان سودا که از روی میز نهار خوری روی لباس خانم سارا می ریزد و به این ترتیب انتقامش را می گیرد تا این خانم متشخص مضحکه ی همه ی مهمان ها شود آن هم وقتی شوهرش را برای بار چندم از دست داده * -سر تونی این قسمت از نمایشنامه را باز خوانی کن چطور می شود در زمان استالین الکساندرو 16 ساله باشد و میس سارا هم 20سال از او بزرگ تر باشد و تا پایان جنگ سرد هم عاشق هم باشند - هلن دوست داشتنی گفتم آن دو هیچ وقت عاشق هم نبودند فقط من را به یاد آخرین کوره ی آدم سوزی می انداخت مادرم یهودی بود - بخاطر همین با آلمان ها مراوده داشت تا در جنگ دوم جهانی آیشمن را درک نکند و از موضع همیشگی اش خارج شود - نه به این سادگی ها هم نیست هیتلر را دوست دارم شبیه ناپلئون بود - راستی این جریان هولوکاست که می گن چیه؟ ربطی به آلمانی ها داره؟ - نمی دونم کسی هم به این قضیه کاری نداره تو خودت رو درگیر نکن الآن سالهای زیادی که همه به این موضوع فکر می کنن - مدرکی هم دارن؟ - اگه بخوان می تونن بسازن - ولی این می شه جعل تاریخ - کجای کار ی سارای عزیزم من و تو هم نمونه ی یک جعلیم - الکساندرو آخرین کسی بود که می تونست از دغدغه های یک زن فاشیست بگه - کشتیش - من - آره تو هلن الکساندرو - تو هیچ وقت شوهر من نبوده ای - چرا شبی که قرار بود ما با قطار ساعت 8به سن پترزبورگ حرکت کنیم و اصلا به مسکو رفتیم و تو در یک هتل معمولی اتاق گرفتی - من فکر می کردم آنجا باید وین باشد - نه نبود چون اواخر جنگ سرد بود - هیچ یادت هست که آلمان شرقی در چه موضعی بود احتمالا در همین موضعی که آقای بلر و خانم رایس هستند - سارا خواهش می کنم با متن پیش برو - اوه الکساندرو آن شب تمام ذرات وجودم تو را می خواستند - آن شب شوهرت بودم - نه آن شب تو با جنازه ی سارا میس خلوت کرده بودی ،جای انگشت هایش را پای اوراق بی نام و نشان می دیدم - اشتباه می کنی همه اش را خودت انجام دادی با دخترخاله اش - پس آن زن هم خوابه ی تو بود - بارها گفته ام او زنی کریه و بد زبان بود - وقتی زیاد نزدیکش شوی می بینی از دماغ شبیه ِمادرهملت است و از کنار تر دختر عمویش - نه مادر هملت زنی پاکیزه بود این را برای آخرین بار می گویم هلن عزیز تو خوب می دانی که این دو به هملت وفادار بودند ،اما مهم این است که من اوتلو را خوب بلدم وقتی به خوابگاه همسرش تاخت و آه کلادیوس من او را هم می شناسم - این رو دیگه منظور داشتی من هیچ وقت به خاطر یک انگشتر برلیان حاضر نبودم زن یک دوک یا هر خر دیگه ای بشم، مادرم هم هیچ وقت نقش اسکارلت اوهارا رابازی نکرده - خانم سیلورستون حواستان باشد که آن شب آن هتل تنها ستاره اش تو بودی که نمی گذاشت سارا را بغل کنم - من خانم هلن الکساندرو هستم - فرقی هم نمی کند دوک جای پدرم بود * *-خانم ها آقایان ladys and gentelmans فروش مجانی سهام کارخانه ی دوک سیلور ستون . - کارخونه ی چی ؟ - نقره سازی - مجانیه ؟ - مفته هر سهام چند هزار روبل معادل چند دلار - چند دلار؟ - به زمان استالین یا بوش؟ * - سر تونی؟ - میس اسکارلت؟ - هلن سیلورستون -حضرت والا دستور دادند تا اطلاع ثانوی ما هم دیگر را نمی شناسیم - شوهرم چه می شود؟ -سرتان را بگذارید روی قلبتان می گوید خدا مرده است - سرم را گذاشتم روی قلبم می گوید مرگ بر... - سرت را بگذار لای دست هایت صدای بمب خوشه ای است دارد می بارد - نمی بارد این چشم های دختران کولی کرد عراق است - نه صدای شیمیایی جزیره ی مجنون است - نه صدای برج های دوقلوست که می گوید خدا مرده است - هلن عزیز چه فرقی می کند با دوک ازدواج کنی یا با الکساندرو هر دو مرد اند و می توانند تو را به امیالت برسانند - همان طور که تو برایت میس سارا و میس الکساندرو یکی بودند؟ - می دانی او از من 20سال حداقل بزرگ تر بود - یکی از دوستانم می گفت این دیوارها چشم برزخی دارند - چشم برزخی اصطلاحی پسا مدرن است؟ - نه حتی برمی گردد به دوران کلاسیک - همان زمان هایی که چارلز دیکنز و الیور توایست با آرزوهای بزرگ آمدند و مقدمه ای شد برای مدرنیته؟ - شاید هم کمی قبل تر ،دیوار ها شاهد مرگ شاه های بسیاری بودند که خدا خواست چشم برزخی داشته باشند ببینند این عروس هزار داماد مکاره می نشیند و محتاله می رود - یادت باشد تو قرار نیست شعار بدهی دیوارها قبل از تو شعار داده اند - یادم می ماند نیچه چند وقتی می شود از دریچه ی کولر می آید تو همه ی راه هایش را بسته ام باز هم می آید - شاید می خواهد درباره ی جمهوری کمونیستی چین بگوید که چشم ورثه دیگر به آن نیست و همه ی بازارهای جهانی را گرفته! - نه می خواهد بگوید : - زردشت در خیابان ها و اتوبان ها راه افتاده و به همه می گوید که راه در جهان یکی است - دیوارها شعار داده اند - راه یکی است ولی تو را به خدا باور نکن - چنین گفت زردشت :نهاد زن رویه است لایه ای پرجنب وجوش بر روی آب های کم ژرفا - این را تو می گویی - زردشت می گوید:مرد راستین خواهان دو چیز است خطر و بازی از این رو زن را بزرگ ترین بازیچه می خواهد. - تا به درد سفلیس بمیرد؟ - نه تا یادش برود خدا مرده است - بگذار الکساندروی عزیز از نوع مردنت اظهار تاسف کنم همواره زنان رویه ای هستند که شما نمی توانید بشناسیدشان - اوه هلن عزیز بحث ما پیرامون جنگ است سلاح سرد را کنار بگذار بیا به میدان تیر رها کن - نه من سارا هستم که چند وقتی می شود در کنار زردشت درس می خوانم -حسابان را پاس کردم به همراه تاریخ معاصر - خوب سارا جان بریم رخت کن؟ - یعنی کات : دنیا در همین واژه خلاصه می شود * - - -از کارگرای افقانی استفاده کنیم ارزون ترن - باید حواست روجمع کنی می گن واسه ده هزار تومن سر آدم می برن - بهتر هم کار می کنن - واس تو که کار نمی کنن سرمایه ی مملکت رو جمع می کنن می برن - الکساندرو تو هنوز به خدا اعتقاد داری - من فقط به پول اعتقاد دارم - قرار شد دیوار نباشیم - نباشیم ولی خودت خوب می دانی که آخرین رمانی که خواندم اثر تولستوی مشهور است - نه هنوز به دنیا نیامده ولی فکر کنم مرادت همان جنگ و صلح است تازگی ها به چاپ چند هزارم هم رسیده راستی این الکسی تولستوی کیست آیا نسبتی فامیلی با او داری؟ - نه ولی می توانم بسازم - مثل همان نسبتی که اول راه توی واگن با من ساختی - نه نسبت ما را به عنوان دختر عمو پسر عمو توی آسمان بسته اند وقتی دوک بزرگ وار مادر تو را به عنوان خاله ی من معرفی می کرد تو آن زمان به دوک می گفتی خاله سارا گفته ما دختر عمو پسر عموییم - چه اهمیتی دارد الآن موضوع روز حقوق بشر است این نسبت های به هم پیچیده ی فامیلی مال قرن اتم نیست - آه هیروشیما را یادت هست - نه یادم نیست - حدس می زدم چون خودم هم به یاد نمی آورم مسئله را بارها از هملت پرسیدم - می دانم چه می گفت - نمی دانی! می گفت :کات * خانم ها آقایان عید پاک برای شکر گذاری می رویم به مقبره ی دوک و برایش طلب بخشش می کنیم کشیش هم می آید. * خانم ها آقایان آخر نمایشنامه یک پرده ی دیگر هم داشت که مربوط می شد به مناظرات بین سارا و الکساندرو که ما آن را ترجیح دادیم حذف کنیم چون موضوع اصلی بحثشان به موضوع اصلی نمایشنامه ربطی نداشت یک بحث خانوادگی که در آخر به شراب زهر آگین هملت می رسد و کلادیوس پیروزمندانه شمشیر را در یکی از اعضای مهم هملت فرو می کند و سر تونی هنوز معتقد است که اوتلو را خوب می تواند اجرا کندکمی هم از بحثشان می رسد به مسئله ی حقوق بشر که ما به عنوان کشورهای جهان سوم نمی توانیم در آن نظر بدهیم چون همیشه آن را نقض کرده ایم البته این رااز زبان یک آمریکایی تبار به نام میسیز سارا سیلورستون گفتم که در طول این نمایش به اشتباه می گفتند میس و من هرگز برایم مهم نبود چرا همان طور که برای شما مهم نیست چرا؟ + نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 23:42 توسط نيلوفر هاتف رستمي
|
| ||||||