تبليغاتX
عبور

عبور

 تقدیم به تو  نیلوفر هاتف رستمی

  مقنعه ام را كشيدم جلو ،موهايم نصف صورتم را پوشانده بود .
هنوزجاي لب هايش را روي نصفه ي ديگر صورتم حس مي كردم .دستم سرد شده بود و سعي مي كردم ضربانش را مخفي كنم .بوي كرم مرطوب كننده ي صورتش روي مقنه ام جا ماند .از همين جا ترا‍زدي رقم مي خورد كه به گفته ي علي احمد ابراهيمي مي تواند كمدي هم باشد.
زن خودش را مي گذارد جاي قهرمان فيلم ساعت ها و ساعت ها مي نشيند و فكر مي كند به تخت خوابي كه توي اتاق برادرش ديده و سعي ميكند كنده كاري رويش را فراموش نكند .دوباره مي رود به عالم موهومات و مي بيند:
دستش را آرام بلند كرد ،كشيد روي تمام صورتش از شمال به جنوب و جنب لب پايين روي چانه اش به نوارشي نرم تبديل شد .
ورق هاي شعرم را برداشت . دختر تيره تر مي خواند اين مرد راست ترين مرد شاهنامه ايست كه ديده ام و مرد خودش را سرزنش مي كرد .
دختر روشن تر تكرار مي كرد و مرد به باور بيشتر ي مي رسيد .ورق هاي شعرم را گذاشت روي ميزگفتم روزگار غريبي است .دختر تيره تر گفت و وانمود مي كند كه گريه نكرده است و وانمود مي كند كه هيچ وقت گريه نكرده است مرد چشمانش را برگرداند .

تا حالا اين پارك را با كسي تجربه نكرده ام و مرد فكر مي كرد چقدر خوش بخت است دختر تيره تر خواند :رد مي شويد و شانه ي تان مي خورد به من گويي لطافت دو جهان مي خورد به من و دختر روشن تر شانه هايش را جمع تر كرد .مرد به باور بيشتري  رسيده بود.
مقنعه ام را زدم بالا گفتم ببين موهايم را مي خواهم كوتاهش كنم دستش از پايين موهايم را مخفي كرد دختر تيره تر هنوز فكر مي كرد كه وانمود كرده است كه گريه نكرده است .
زن خودش را مي گذارد جاي قهرمان فيلم ساعت ها و ساعت ها نمي تواند سيگار بكشد چون به بوي دود آلرزي دارد و هر وقت مي خواهد به حالتي ديگر فكر كند ترجيح مي دهد الكل را امتحان كند . از عالم موهومات  چند تار مو كنده كه با فندك آتش مي زند و بعد با دو انگشت شصت و سبابه دماغش را مي گيرد و فكر مي كند كه چطور دختر تيره تر جهان را از بين دو انگشتش فو ت كرده است .
هر كس را دوست داشته باشم يك لباسش را به انتخاب خودم ار تنش در مي آورم مرد فكر كرده بود چند لباس ديگر در خانه انتظارش را مي كشند .
نمي دانم چرا حس كردم وقتي لباسش را آماده كرده تا به من بدهد حتما صورش را تراشيده .
وقتي تنم مي كردم هيچ بويي نمي داد حتي بوي تنش را .
چند ساعتي توي بازار قدم زده بوديم و آخر سر رنگ كرم و قرمزي نگاهمان را نتوانست جلب كند چون آنكه تن مانكن بود كرم و بنفش بود كه به پيش نهاد مرد زيبا تر به نظر مي رسيد اگر قرمزش را مي خريديم  و احتمالا امروز تن دختر تيره تر باشد ،امروز هوا سرد است از روي مانتو سوز رد مي شود و به كليه ات مي خوردو تو هوس بستني مي كني ،مي روي داخل يك پارك مي نشيني و به برگ هاي نريخته ي كف سنگ فرش نشده ي پارك نگاه مي كني و بعد به نيمكت فيلم ساعت ها ساعت ها حسادت مي كني .
روي چانه ي دختر روشن تر جوش كوچكي زده از پوسته ي لاكي كه گير كرده به آن و خيال بلند شدن ندارد مي توان فهميد رنگ صورتي را به هر رنگ گرمي ترجيح مي دهد .
دستش را مي كند داخل دماغش و خون بيرون مي ريزد هنوز جاي موهاي كنده شده اش درد مي كند و سعي دارد خودش را بگذارد جاي خودش . آن كه به در مي كوبد شباهنگام را يادش نبود فقط مي دانست به كشتن چراغ آمده است . دختر تيره تر ادامه مي داد ساعت چند بار نواخت .
ورق هاي شعرم را گذاشتم داخل كيف كتاب شعري در آوردم و به شيار مورب گونه هاي آيدا فكر كردم و بلند گفتم :خوش به حالش و مرد باورش شده بود .
هنوز دختر روشن تر به دانشگاه نرفته است و دختر تيره تر شام نمي خورد .هيچ پرايدي جلوي دانشگاه پارك نيست ،فيلم ساعت ها ساعت ها قبل تمام شده است و موهايم به طرف بالا هيچ فضايي از صورتم را اشغال نكرده است .
دختر روشن تر انتظار هيچ كس رانمي كشد و مي خواند تنها يك لحظه از تنهايي ام كافي بود تا تو  به شهرم بيايي و تو هنوز از اتوبوس پياده نشده اي  .

 

۱. اشعار آمده در این متن شعرهای شاعر بزرگ عصر ما و دوست لحظه های بارانی ام رحیمه مهبودی است .

دختر تیره تر ژاندارک ُ اسکارلت...

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 8:38 توسط نيلوفر هاتف رستمي


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

این جا را برای دلم خالی می گذارم
.
.
.
.
.
.


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

شهریور 1388

اسفند 1387
بهمن 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384


آرشیو موضوعی

شعر
داستان


پیوندها

آکادمیا
دیوونه خونه(صالح یوسفیان)
پاراگراف
تمام شد(آدم صندلی سالن مرگ خودشه!)
مرا آفرید آن که دوستم داشت
حامد تقدیم می کند
غریبانه ها
ديوانگي
باز خوانی یک رویا
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin