تبليغاتX
عبور

عبور

در گرمای تنت آغشته شده بودم

که خدا مرا پس گرفت

و خدا مریم را آفرید

از مقدسی روحت

دوستم داشته باش

از شرق که بیایم طلوع همه ی خدایان در کفش هایم

ساییده می شود

طفل هنوز به دنیا نیامده ام

از کشیدگی این خرمای نارس

که درختش در سینه ی من است

و

خوابش در شن زار

"رسیده بود

از چپر های زنوله به پا تا... "

این دختر هنوز مقدس است

کاش خاطره ی شکست اولین دیدار

در ناخوداگاه این تکرار

سوهان کشیده شود

دختر پاییزی

عبایت را بر دار

این کوچه ها هنوز بوی

انگور

بوی مخمور تن طفل باکره ام را می دهد

دست بردار

خانه ‌، آرامشش را با تو تقسیم نخواهد کرد

و الهه های عاشق هنوز

پا به ماه روح القدس نشده اند.

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387 9:39 توسط نيلوفر هاتف رستمي


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

این جا را برای دلم خالی می گذارم
.
.
.
.
.
.


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

شهریور 1388

اسفند 1387
بهمن 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384


آرشیو موضوعی

شعر
داستان


پیوندها

آکادمیا
دیوونه خونه(صالح یوسفیان)
پاراگراف
تمام شد(آدم صندلی سالن مرگ خودشه!)
مرا آفرید آن که دوستم داشت
حامد تقدیم می کند
غریبانه ها
ديوانگي
باز خوانی یک رویا
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin