|
از شكستگي اين روح حرفي بزن
وقتي اردي بهشت هاي مداوم به تلاقي اين حادثه پيوست به سرم دستي بكش اين الهه ي عشق مرا رها كرده است وشيطان برايم خوابهاي تازه مي بيند بگذار بيافتد از سرم تكرار بوسه ي تو در يك كوچه ي خلوت شب هاي باران كسي اسفند دود نمي كند تا به قضاوت چشم زخم زمانش بنشينم اين زجر مداوم را بخر تا رد پايت وردهايم را از بر نكرده است برگرد خانه خاموش است دختر هنوز قلبي نچيده است مي خواهم از اسفند دانه ها هندسه اي بسازم كه شب هاي جمعه آتشم بزند به مرگ تو خدا باش ببين كدام تخت زودتر غبار مي گيرد حالا حاصلش هرچه شد نيمي براي تو نيمي براي مرگ + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 9:7 توسط نيلوفر هاتف رستمي
|
| ||||||