|
رودخانه ها خوابند و دریا آرزوی رسیدن به هیچ اقیاتوسی را ندارد و زندگی برای دوباره پریدن طناب نمی خواهد سرنوشت غم انگیز شادی و غم در تلاقی عید و زمستان پایان گرفته است قلب را می گذارم تا به شماره بیافتد برای نفس هایی که نمی کشی پاهایت را بر دار بیاویز به چشم هایم نمی خواهم رد رد شدنت را/کسی و خواب رودخانه بیند کسی که در مکرر بوسیدن هایت جان گرفت آخر این ماجرا یا من به خوابی ابدی خواهم رفت یا تو آغوش دریا را سفت تر می چسبی هر چه باشد رمز ورود به ملکوت از سیم های خار دار لبت می گذرد + نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 14:49 توسط نيلوفر هاتف رستمي
|
| ||||||