|
به رحیمه
اشاره دارد به این بیت از شعر رحیمه مهبودی: (این راست تریت مرد شاهنامه ای ایست که می شناسم) من نمی دانم این چندمین مرد شاهنامه است؟ که می شناسم همه ی مردان شاهنامه دروغ اند شاه نامه ام را به کسرا می دهد وبا زمهریر شیطان از تلاطم کودکی ام تف می شود چاک می گذارم در خلاء دو هیچ هیچ یک من هیچ دو تو رویای خیس نیمه شب چشم های عریان ام داوود ام المومنین از سوراخ های عشق می افتد. این مرد خاطره ی سیاوش نبود مرگ زود رس نواده ی خسرو پرویز را به شیرینی فرهاد تیغ می زند هنوز نیمه شب است و صدای مرطوب کسی می آید * «دست به من نزن بوی مرگ می گیری» پرنده شده ام برای پلنگانی که تو هنوز از پتویت می ترسانیشان یک استکان عرق یک بطری بی مزه ی شراب دست بچکان خاطره دارد می پرد و دختر از هوش پریده ی عصمت به آینه رنگ می بازد. از چهار راه آمده بودم که کسرا فرو ریخت چنگ به داخل نان می زنم تا گندم های نارس تنت را به آتش بکشانم. ارزنی تا... نفس در نفست شاهنامه بنویسد. + نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 8:48 توسط نيلوفر هاتف رستمي
|
| ||||||