|
من می خواهم به این ماده گاو بفهمانم
که: شب پر از رویای علوفه است آه روزهای سرد زمستان! از موهایش برف را بتکان. درخت خواب آلوده ی نفرین مترسکان شده است زنبورهای خانه بدوش در تنم زوزه می کشند پالان بیفکن از هممه ی خالی دشت ِ بی سکوت این جنگ نابرابر است این سوی میدان مرگ، آن سو تر حیات جای خوبی برای دوشیدن شیر هر روزه برای نوشیدن عشق بی، امانت خدایان این جنگ مرا به کودکی زمین پیوند می زند خاکستر آخرین تخم گذاری شیطان نزاع سهمگین بادبادک ها با رقص شاعرانه ی علوفه ی تازه در آمده از بطن خاکستری زمین حاصلش؛ زندگی + نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387 3:52 توسط نيلوفر هاتف رستمي
|
| ||||||